جلد 20- گفتارها در اداره جامعه و کشور

       

 بســــــــم الله الرحـــــمن الرحیـــــــــــم   

 برای مشاهده متن کتاب روی تصویر بالا کلیک کنید!

 

بخش های اصلی جلد بیستم عبارتند از:

 

          کتاب هفتادم:            گفتارهای علامه طباطبائی  در روش اسلام در اداره جامعه

         کتاب هفتاد و یکم:      گفتارهای علامه طباطبائی  درباره حکومت و روش اداره کشور

         کتاب هفتاد و دوم     -  گفتارهای علامه طباطابئ در - احکام حقوقی، جزائی و خانوادگی اسلام

          کتاب هفتاد و سوم  -   گفتارهای علامه طباطابئ در - روش مالی اسلام 

          کتاب هفتاد و چهارم -  گفتارهای علامه طباطابئ در - مباحث تاریخی 

 

 

خلاصه کتاب ها ---   برای آشنائی اولیه با مباحث هر یک از کتاب ها،  خلاصه آنها در انتهای جدول دست راست قرار گرفته است! 

 

خلاصه ای منتخب از جلد بیستم ( کتاب هفتادم تا هفتاد و چهارم )  

 

 

گفتارهای علامه طباطبائی در

روش اسلام در اداره جامعه

 

 

گفتاری پیرامون : جامعه، و مدیریت جامعه از نظر قرآن

 

« یَاَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اصبرُوا وَ صابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‏!»

« ای اهل ایمان در کار دین صبور باشید و یکدیگر را به صبر و مقاومت سفارش کنید و مهیا و مراقب کار دشمن بوده و خدا ترس باشید، باشد که پیروز و رستگار گردید!»

                                                                      ( 200/آل عمران)

مصابره عبارت است از اینکه جمعیتی به اتفاق یکدیگر اذیت‏ها را تحمل کنند و هر یک صبر خود را به صبر دیگری تکیه دهد و در نتیجه برکاتی که در صفت صبر هست دست به دست هم دهد و تاثیر صبر بیشتر گردد و این معنا امری است که هم در فرد( اگر نسبت به حال شخصی او در نظر گرفته شود،) محسوس است و هم در اجتماع( اگر نسبت به حال اجتماع و تعاون او در نظر گرفته شود،) چون باعث می‏شود که تک تک افراد نیروی یکدیگر را به هم وصل کنند و همه نیروها یکی شود!

و رابطوا مرابطه از نظر معنا اعم از مصابره است ، چون مصابره عبارت بود از وصل کردن نیروی مقاومت افراد جامعه در برابر شدائد و مرابطه عبارت است از همین وصل کردن نیروها ، اما نه تنها نیروی مقاومت در برابر شدائد ، بلکه همه نیروها و کارها، در جمیع شوون زندگی دینی ، چه در حال شدت و چه در حال رخا و خوشی.

چون مراد از مرابطه این است که جامعه به سعادت حقیقی دنیا و آخرت خود برسد - و اگر مرابطه نباشد گو اینکه صبر من و تو ، به تنهائی و علم من و تو به تنهائی  و هر فضیلت دیگر افراد ، به تنهائی سعادت آور هست ، ولی بعضی از سعادت را تامین می‏کند و بعضی از سعادت ، سعادت حقیقی نیست  - به همین جهت دنبال سه جمله:« اصبروا و صابروا و رابطوا! » اضافه کرد:« و اتقوا الله لعلکم تفلحون!» که البته منظور از این فلاح هم فلاح تام حقیقی است!

...................

  - اسلام و عنایتش به امر اجتماع

هیچ شکی نیست در اینکه اسلام تنها دینی است که بنیان خود را بر اجتماع نهاده و این معنا را به صراحت اعلام کرده و در هیچ شانی از شوون بشری مساله اجتماع را مهمل نگذاشته - و تو خواننده عزیز اگر بخواهی بیش از پیش نسبت به این معنا آگاه شوی - می‏توانی از این راه وارد شوی که نخست اعمال انسانها را دسته ‏بندی کنی و بفهمی که دامنه اعمال انسان چقدر وسیع است و اعتراف کنی که چگونه فکر آدمی از شمردن آنها و تقسیماتی که به خود می‏گیرد به اجناس و انواع و اصنافی که منشعب می‏شود عاجز است و از سوی دیگر در این معنا بیندیشی که چگونه شریعت الهیه اسلام آنها را شمرده و به همه آنها احاطه یافته و چگونه احکام خود را بطور شگفت ‏آوری بر آن اعمال ، بسط و گسترش داده( بطوری که هیچ عمل کوچک و بزرگ آدمی را بدون حکم نگذاشته!) آنگاه در این بیندیشی که چگونه همه این احکام را در قالب‏های اجتماعی ریخته ، آن وقت خواهی دید که اسلام روح اجتماع را به نهایت درجه امکان در کالبد احکامش دمیده .

سپس آنچه دستگیرت شده با آنچه از سایر شرایع حقه که قرآن نیز به شان آنها اعتنا ورزیده مقایسه کنی ، یعنی با شرایع و احکامی که نوح و ابراهیم و موسی و عیسی آورده بسنجی نسبت اسلام و آن شرایع به دستت می‏آید و در نتیجه به مقام و منزلت اسلام پی می‏بری .

و اما آن شرایعی که در سایر ادیان است و اسلام اعتنائی به آنها نکرده ، مانند احکامی که در کیش بت ‏پرستان و صائبان و پیروان مانی و مجوسیان و سایرین به آنها معتقدند وضع روشن‏تری دارد که قابل مقایسه با احکام اسلام نیستند .

          و اما امت‏های قدیم چه متمدن و چه غیر متمدن تاریخ چیزی از وضع آنان ضبط نکرده ولی این مقدار را می‏دانیم که تابع موروثی‏های قدیم‏ترین عهد انسانیت بوده ‏اند ، آنها نیز به حکم اضطرار جامعه تشکیل داده و به حکم غریزه ، به استخدام یکدیگر پرداختند و در آخر افراد تحت یک جمعی اجتماع کرده ‏اند و آن جمع عبارت بوده از حکومتی استبدادی و سلطه پادشاهی و اجتماعشان هم عبارت بوده یا از اجتماعی قومی و نژادی و یا اجتماعی وطنی و اقلیمی که یکی از این چند عامل ، وحدت همه را در تحت رایت و پرچم شاه و یا رئیسی جمع می‏کرده و راهنمای زندگیشان هم همان عامل وراثت و اقلیم و غیر این دو بوده ، نه اینکه به اهمیت مساله اجتماع پی برده و در نتیجه نشسته باشند و پیرامون آن بحثی یا عملی کرده باشند ، حتی امتهای بزرگ یعنی ایران و روم هم که در قدیم بر همه دنیا سیادت و حکومت داشتند تا روزگاری هم که آفتاب دین خدا در بشر طلوع کرد و اشعه خود را در اطراف و اکناف می‏پراکند ، به این فکر نیفتادند که چرا تشکیل اجتماع دهیم و چه نظامی اجتماعی بهتر از نظام امپراطوری است ؟ بلکه به همان نظام قیصری و کسروی خود دلخوش و قانع بودند و رشد و انحطاط جامعه‏ شان تابع لوای سلطنت و امپراطوریشان بود ، هر زمانی که امپراطوریشان قوی و قدرتمند بود جامعه هم نیرومند بود ، هر زمان که رشد امپراطوری متوقف می‏شد ، رشد جامعه نیز متوقف می‏شد .

بله در نوشته‏ هائی که از حکمای خود به ارث برده بودند از قبیل نوشته ‏های سقراط و افلاطون و ارسطو و غیر اینها ، بحث‏هائی اجتماعی یافت می‏شود و لیکن تنها نوشته ‏ها و اوراقی است که هرگز مورد عمل واقع نشده و مثلهائی است ذهنی که هرگز در مرحله خارج پیاده نگشته است و تاریخ آن زمان که برای ما به ارث رسیده ، بهترین شاهد بر صدق گفتار ما است.

پس درست است که بگوئیم : اولین ندائی که از بشر برخاست و برای اولین بار بشر را دعوت نمود که به امر اجتماع اعتنا و اهتمام بورزد ، و آن را از کنج اهمال و زاویه تبعیت حکومتها خارج نموده و موضوعی مستقل و قابل بحث حساب کند ، ندائی بود که شارع اسلام و خاتم انبیا صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله ‏وسلّم افضل الصلوه و السلام سر داد و مردم را دعوت کرد به اینکه آیاتی را که از ناحیه پروردگارش به منظور سعادت زندگی اجتماعی و پاکی آنان نازل شده پیروی کنند ، مانند آیات زیر که می‏فرماید:

«و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم!» (153/انعام)

« و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا !»(103/ال عمران)

 تا آنجا که به مساله حفظ مجتمع از تفرق و انشعاب اشاره نموده و می‏فرماید:

« و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون!»(104/ال عمران)

« و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات...!»(105/ال عمران)

« ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شی‏ء !»(159/انعام)

و آیاتی دیگر که بطور مطلق مردم را به اصل اجتماع و اتحاد دعوت می‏کند.

و در آیاتی دیگر دعوت می‏کند به تشکیل اجتماعی خاص ، یعنی خصوص اجتماع اسلامی بر اساس اتفاق و اتحاد  و به دست آوردن منافع و مزایای معنوی و مادی آن ، مانند آیه شریفه:

« انما المومنون اخوه، فاصلحوا بین اخویکم!» (10/حجرات) و آیه:

« و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم!»(46/انفال) و آیه:

« و تعاونوا علی البر و التقوی!» (2/مائده)و آیه:

« و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر!»(104/ال عمران)

که ان شاء الله توضیح مختصری برای این مطلب خواهد آمد.

...........................

 

- آیا احکام و شرایع اسلام می‏تواند

انسان عصر حاضر را به سعادتش برساند ؟

چه بسا کسانی که معتقد باشند و یا بگویند : گیرم اسلام به خاطر اینکه متعرض تمامی شوون انسان موجود در عصر نزول قرآن شده بود ، می‏توانست انسان و اجتماع بشری آن عصر را به سعادت حقیقی و به تمام آرزوهای زندگیش برساند ، اما امروز زمان به کلی راه زندگی بشر را عوض کرده زندگی بشر امروز علمی و صنعتی شده و هیچ شباهتی به زندگی ساده چهارده قرن قبل او ندارد ، آن روز زندگی منحصر بود به وسایل طبیعی و ابتدائی ، ولی امروز بشر در اثر مجاهدات طولانی و کوشش جانکاهش به جائی از ارتقا و تکامل مدنی رسیده که اگر فی المثل کسی بخواهد وضع امروز او را با وضع قدیمش مقایسه کند ، مثل این می‏ماند که دو نوع جاندار متباین و غیر مربوط به هم را با یکدیگر مقایسه کرده باشد ، با این حال چگونه ممکن است قوانین و مقرراتی که آنروز برای تنظیم امور زندگی ساده بشر وضع شده ، امور زندگی حیرت انگیز امروزش را تنظیم کند و چطور ممکن است آن قوانین ، سنگینی وضع امروز را تحمل کند ، وضع امروز دنیا سنگینی آن قوانین را تحمل نماید ؟

جواب این توهم این است که اختلاف میان دو عصر از جهت صورت زندگی مربوط به کلیات شوون زندگی نیست بلکه راجع به جزئیات و موارد است ، به عبارت دیگر آنچه انسان در زندگیش بدان نیازمند است ، غذائی است که سوخت بدنش را با آن تامین کند و لباسی است که بپوشد ، خانه‏ ای است که در آن سکنی کند و لوازم منزل است که حوائجش را برآورد  و وسیله نقلیه ‏ای است که او را و وسایل او را جابجا کند و جامعه ‏ای است که او در بین افراد آن جامعه زندگی کند و روابطی جنسی است که نسل او را باقی بدارد ، روابطی تجاری و یا صنعتی و عملی است که نواقص زندگیش را تکمیل نماید ، این حوائج کلی او هیچوقت تغییر نمی‏کند ، مگر در فرضی که انسان ، انسانی دارای این فطرت و این بنیه نباشد  و حیاتش حیاتی انسانی نبوده باشد و در غیر این فرض انسان امروز و انسانهای اول هیچ فرقی در این حوائج ندارد.

اختلافی که بین این دو جور زندگی هست در مصداق وسایل آن است ، هم مصداق وسایلی که با آن حوائج مادی خود را بر طرف می‏سازد  و هم مصداق حوائجی که او را وادار به ساختن وسایلش می‏سازد .

انسان اولی مثلا برای رفع حاجتش به غذا ، میوه ‏ها و گیاهان و گوشت شکار می‏خورد ، آن هم با ساده‏ ترین وضعش ، امروز نیز همان را می‏خورد ، اما با هزاران رنگ و سلیقه ، امروز هم در تشخیص آثار و خواص خوردنیها و نوشیدنیها استاد و صاحب تجربه شده  و هم در ساختن غذاهای رنگارنگ و با طعم‏های گوناگون  و نو ظهور تسلط یافته ، غذاهائی می‏سازد که هم دارای خواص مختلف است و هم دیدنش لذت بخش است و هم طعم و بویش برای حس شامه و کیفیتش برای حس لامسه لذت آور است و هم اوضاع و احوالی بخود گرفته که شمردن آنها دشوار است و این اختلاف فاحش باعث نمی‏شود که انسان امروز با انسان دیروز دو نوع انسان شوند ، چون غذاهای دیروز و امروز در این اثر یکسانند که هر دو غذا هستند و انسان از آن تغذی می‏کرده و سد جوع می‏نموده و آتش شهوت شکم خود را خاموش می‏ساخته ، امروز هم همان استفاده‏ ها را از غذا می‏کند و همانطور که اختلاف شکل زندگی در دیروز و امروز لطمه ‏ای به اتحاد کلیات آن در دو دوره نمی‏زند و تحول شکل زندگی در هر عصر ربطی به اصل آن کلیات ندارد ، همچنین قوانین کلیه‏ ای که در اسلام وضع شده و مطابق فطرت بشر و مقتضای سعادت او هم وضع شده ، در هیچ عصری مختلف و دستخوش تحول نمی‏شود و صرف پیدایش ماشین به جای الاغ و یا وسیله‏ای دیگر به جای وسایل قدیمی ، باعث تحول آن قوانین کلیه نمی‏گردد .

البته این تا زمانی است که در شکل و روش زندگی مطابقت با اصل فطرت محفوظ باشد ، دچار دگرگونی و انحراف نشده باشد و اما با مخالفت فطرت البته سنت اسلام موافق هیچ روشی نیست ، نه روش قدیم و نه جدید .

و اما احکام جزئیه که مربوط به حوادث جاریه است و روز بروز رخ می‏دهد و طبعا خیلی زود هم تغییر می‏یابد ، از قبیل احکام مالی ، انتظامی و نظامی مربوط به دفاع و نیز احکام راجع به طریق آسان‏تر کردن ارتباطات و مواصلات و اداره شهر و امثال اینها ، احکامی است که زمان آن بدست والی و متصدی امر حکومت است ، چون نسبت والی به قلمرو ولایتش نظیر نسبتی است که هر مردی به خانه خود دارد ، او می‏تواند در قلمرو حکومت ولایتش همان تصمیمی را بگیرد که صاحب خانه در باره خانه‏ اش می‏گیرد ، همان تصرفی را بکند که او در خانه خود می‏کند ، پس والی حق دارد در باره اموری از شوون مجتمع تصمیم بگیرد ، چه شوون داخل مجتمع و چه شوون خارج آن ، چه در باره جنگ باشد و چه در باره صلح ، چه مربوط به امور مالی باشد و چه غیر مالی ، البته همه اینها در صورتی است که این تصمیم‏ گیریها به صلاح حال مجتمع باشد و با اهل مملکت یعنی مسلمانان داخل و ساکن در قلمرو حکومت مشورت کند ، همچنانکه خدای تعالی در آیه شریفه:

« و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله!»(159/ال عمران)

هم به ولایت حاکم که در عصر نزول آیه، رسول خدا ص‏ بوده اشاره دارد ، و هم به مساله مشورت ، همه اینها که گفته شد در باره امور عامه بود .

و در عین حال اموری بود جزئی مربوط به عموم افراد جامعه ، و امور جزئی با دگرگون شدن مصالح و اسباب که لا یزال یکی حادث می‏شود و یکی دیگر از بین می‏رود دگرگون می‏شود و اینگونه امور ، غیر احکام الهیه است که کتاب و سنت مشتمل بر آن است چون احکام الهی دائمی و به مقتضای فطرت بشر است و نسخ راهی به آن ندارد( همچنانکه حوادث راهی به نسخ بشریت ندارد!) که بیان تفصیلی آن جائی دیگر دارد.

المیزان ج : 4  ص :  143

..........

.......... ( بقیه مطالب در اصل کتاب)

 

 

در کتاب هفتادم شما این مطالب را می خوانید:   

 

مقدمـه مــــولــــف                                                               5                                               بخش اول:  گفتارهای علامه طباطبائی درباره روش اسلام در اداره جامعه

پیش گفتار                                                                         7

فصل اول :   جامعه و مدیریت آن                                          8

گفتاری پیرامون : جامعه، و مدیریت جامعه از نظر قرآن

  1. انسان و اجتماع
  2. انسان و رشد او در اجتماع
  3. اسلام و عنایتش به امر اجتماع
  4. رابطه بین فرد و اجتماع در اسلام
  5. آیا سنت اجتماعی اسلام ضمانت بقا و اجرا دارد؟
  6. اجتماع اسلامی به چه چیز تکون یافته و زندگی می‏کند؟
  7. آزادی و حریت در اسلام به چه معنا است؟
  8. در مجتمع اسلامی راه بسوی تحول و تکامل چیست ؟
  9. آیا احکام و شرایع اسلام می‏تواند انسان عصر حاضر را به سعادتش برساند ؟
  10. رهبریت جامعه اسلامی و روش اداره جامعه ؟
  11. حد و مرز کشور اسلامی: اسلام اجتماع را بر اساس عقیده بنا نهاده!
  12. اسلام تمامی شوونش اجتماعی است !
  13. سرانجام دین حق بر همه دنیا غالب خواهد شد!

فصل دوم :   اجنماع و ایمان                                                         59

گفتاری در معنای تاثیر ایمان در اجتماع

تهدید ها و خطرات جامعه اسلامی

توضیحی در اهمیت موضوع

خطرات دوستی با دشمنان دین

فصل سوم :   خطرات جامعه اسلامی                                 62

تهدیدها و خطرات جامعه اسلامی

خطرات دوستی با دشمنان دین 

خطرات اجتماعی ناشی از اختلاط روحی با دشمنان دین 

فصل چهارم :   آزادی و حدود آن                                                 72

مقدمه تفسیری بر موضوع: آزادی های انسان و محدودیت های اجتماعی

گفتاری در: آزادی های انسان و محدودیت های اجتماعی

فصل پنجم :   مستضعفین جامعه                                                  80

مقدمه تفسیری بر: وظیفه مسلمین در نجات مستضعفین جامعه

گفتاری کوتاه پیرامون مساله: استضعاف و مسئله غیرت و تعصب

گفتاری در معنای مستضعف

فصل ششم :   برادری در جامعه اسلامی                            86

گفتاری در معنای: اخوت و برادری در جامعه اسلامی

فصل هفتم :   نفاق در جامعه اسلامی                                89

 گفتاری پیرامون: مساله نفاق در جامعه اسلامی

نمونه ای از خیزش و حرکت نفاق در جامعه اولیه اسلام

فصل هشتم :   حقوق زن در اسلام                                    95

مقدمه تفسیری بر : موقعیت اجتماعی و حقوق زن در اسلام

بحث علمی درباره: موقعیت اجتماعی و حقوق زن در اسلام و سایر جوامع

1- زندگی زن در ملت‏ های عقب مانده

2- زندگی زن در ملت های متمدن قبل از اسلام

3- زن در میان کلدانیان، آشوریان، رومیان و یونانیان قدیم

4-  وضع زن در عرب محیط زندگی عرب( محیط نزول قرآن)

5- اسلام چه تحولی در امر زن پدید آورد ؟

6- هویت زن در اسلام

7- موقعیت و ارزش اجتماعی زن در اسلام

8- آزادی زن در تمدن غرب

تحلیل روایتی درباره:  نقش زن در جامعه اسلامی