جلد 19- گفتارها در آفرینش،خودسازی،اعمال و مرگ

   

 

 بســــــــم الله الرحـــــمن الرحیـــــــــــم 

 

 برای مشاهده متن کتاب روی تصویر بالا کلیک کنید!

 

بخش های اصلی جلد نوزدهم عبارتند از:

 

          کتاب شصت و ششم:   گفتارهای علامه طباطبائی  در آفرینش جهان و انسان

         کتاب شصت و هفتم:   گفتارهای علامه طباطبائی  در خودسازی و کمال انسانی

         کتاب شصت و هشتم:  گفتارهای علامه طباطبائی  در مقدرات و اعمال

         کتاب شصت و نهم:     گفتارهای علامه طباطبائی  در مواقف و مسائل زندگی بعد از مرگ

 

 

خلاصه کتاب ها ---   برای آشنائی اولیه با مباحث هر یک از کتاب ها،  خلاصه آنها در انتهای جدول دست راست قرار گرفته است! 

 

خلاصه ای منتخب از جلد نوزدهم ( کتاب شصت و ششم تا شصت و نهم )  

 

 

گفتارهای علامه طباطبائی در

 

آفرینش جهان و انسان

 

مقدمه تفسیری بر:

خلقت انسان اولیه

و تکثیر نسل بشر

« یَاَیهَا النَّاس اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکم مِّن نَّفْسٍ وَحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنهَا زَوْجَهَا وَ بَث مِنهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَ نِساءً  وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَساءَلُونَ بِهِ وَ الاَرْحَامَ  إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً !»

« ای مردم بترسید از پروردگار خود، آن خدائی که همه شما را از یک تن بیافرید و هم از آن جفت او را خلق کرد و از آن دو تن خلقی بسیار در اطراف عالم از مرد و زن بر انگیخت و بترسید از آن خدائی که به نام او از یکدیگر مسئلت و درخواست می‏کنید( خدا را در نظر آرید!) و در باره ارحام کوتاهی مکنید که همانا خدا مراقب اعمال شما است!»                                                             (1/ نساء)

 

در این آیه می‏خواهد مردم را به تقوا و پروا داشتن از پروردگار خویش دعوت کند، مردمی که در اصل انسانیت و در حقیقت بشریت با هم متحدند و در این حقیقت بین زنشان و مردشان ، صغیرشان و کبیرشان ، عاجزشان و نیرومندشان ، فرقی نیست ، دعوت کند تا مردم در باره خویش به این بی ‏تفاوتی پی ببرند تا دیگر مرد به زن و کبیر به صغیر ظلم نکند  و با ظلم خود مجتمعی را که خداوند آنان را به داشتن آن اجتماع هدایت نموده آلوده نسازند ، اجتماعی که به منظور تتمیم سعادتشان و با احکام و قوانین نجات بخش تشکیل شده، مجتمعی که خدای عز و جل آنان را به تاسیس آن ملهم نمود ، تا راه زندگیشان را هموار و آسان کند همچنین هستی و بقای فرد فرد و مجموعشان را حفظ فرماید .

از همین جا روشن می‏شود که چرا در آیه شریفه ، خطاب را متوجه« ناس» یعنی همه مردم کرد و نه به خصوص مومنین ، و نیز چرا فرمان« اتقوا !»  را مقید به قید ربکم کرد و نفرمود:« اتقوا الله - از خدا پروا کنید!» بلکه فرمود:« از پروردگار خود پروا کنید!» چون صفتی که از خدا به یاد بشر انداخت( که همه را از یک نفر خلق کرده!» صفتی است که پر و بال آن تمامی افراد بشر را می‏گیرد و اختصاصی به مومنین ندارد  و این صفت خود یکی از آثار ربوبیت او است چون منشاش ربوبیت خدا یعنی تدبیر و تکمیل است ، نه الوهیت او .

و اما این که فرمود:« خدائی که شما را از یک نفس آفرید!» منظور از نفس به طوری که از لغت بر می‏آید عین هر چیز است مثلا می‏گویند:« جائنی فلان نفسه - فلانی خودش نزد من آمد!» در اینجا منظور این است که عین او آمد .

نفس چیزی است که انسان بواسطه آن انسان است و آن عبارت است از مجموع روح و جسم در دنیا و روح به تنهائی در زندگی برزخ که بحث در این باره در ذیل آیه:« و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات ...!»(154/بقره) در المیزان آمده است.

و از ظاهر سیاق بر می‏آید که مراد از نفس واحده « آدم علیه‏ السلام‏» و مراد از زوجها « حوا » باشد که پدر و مادر نسل انسان است که ما نیز از آن نسل می‏باشیم و بطوری که از ظاهر قرآن کریم بر می‏آید همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهی می‏شوند همچنانکه از آیات زیر همین معنا بر می‏آید که:

« خلقکم من نفس واحده، ثم جعل منها زوجها !»(189/اعراف)

«  یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه!»(27/اعراف)

و آیه زیر که حکایت گفتار ابلیس است:

« لئن اخرتن الی یوم القیمه لاحتنکن ذریته الا قلیلا !»(62/اسرا)

ظاهر جمله « خلق منها زوجها !» این است که می‏خواهد بیان کند که همسر آدم از نوع خود آدم بود  و انسانی بود مثل خود او  و این همه افراد بی‏شمار از انسان ، که در سطح کره زمین منتشر شده ‏اند ، همه از دو فرد انسان مثل هم و شبیه به هم منشا گرفته ‏اند و جمله مورد بحث همان نکته ‏ای را می‏رساند که آیات زیر در صدد افاده آن است:

« و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه!»(21/روم)

« و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفده ...!»(72/نحل)

« فاطر السموات و الارض، جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعام ازواجا یذروکم فیه!»(11/شوری) و نظیر این آیات آیه زیر است:

« و من کل شی‏ء خلقنا زوجین!» (49/ذاریات)

پس اینکه در بعضی از تفسیرها آمده که مراد از آیه مورد بحث این است که همسر آدم از بدن خود درست شده صحیح نیست ، هر چند که در روایات آمده که از دنده آدم خلق شده ، لیکن از خود آیه استفاده نمی‏شود و در آیه ، چیزی که بر آن دلالت کند وجود ندارد .

« و بث منهما رجالا کثیرا و نساء...!»(1/نسا)

 کلمه« بث» به معنای جدا سازی بوسیله پاشیدن و امثال آن است. از آیه شریفه بر می‏آید که نسل موجود از انسان ، تنها منتهی به آدم و همسرش می‏شود و جز این دو نفر ، هیچ کس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته است( نه حوری بهشتی  و نه فردی از افراد جن و نه غیر آن دو،) و گرنه می‏فرمود:« و بث منهما و من غیرهما !»

با پذیرفتن این معنا دو مطلب به عنوان نتیجه بر آن متفرع می‏شود:

اول اینکه : منظور از جمله:« رجالا کثیرا و نساء !» کل بشر است  و افرادی است که یا بدون واسطه( چون هابیل و قابیل و غیره،) و یا با واسطه( چون دیگر افراد بشر تا هنگام بپا شدن قیامت،) از این دو فرد یعنی آدم و حوا منشعب شده ‏اند.

مطلب دوم این است که : ازدواج در طبقه اولی ، بعد از خلقت آدم و حوا یعنی در فرزندان بلا فصل آدم و همسرش بین برادران و خواهران بوده و دختران آدم با پسران او ازدواج کرده ‏اند ، چون آن روز در تمام دنیا ، نسل بشر منحصر در همین فرزندان بلا فصل آدم بوده( در آن روز غیر از آنان ، نه دخترانی یافت می‏شده است که تا همسر پسران آدم شوند  و نه پسری بود که همسر دخترانش گردند!) بنا بر این هیچ اشکالی هم ندارد( اگر چه در عصر ما خبری تعجب آور است!)  لیکن از آنجائی که مساله یک مساله تشریعی است و تشریع هم تنها و تنها کار خدای تعالی است و لذا او می‏تواند یک عمل را در روزی حلال و روزی دیگر حرام کند!

« و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام!»(1/نسا)

قرآن شریف در امر « ارحام » نهایت درجه اهتمام را بکار برده ، همانطور که امر قوم و امت را مورد اهتمام و عنایت قرار داده ، چون رحم عبارت است از مجتمع خانوادگی و کوچک ، اما قوم و امت مجتمعی است بزرگ  و لذا قرآن کریم این توجه و عنایت را به امر مجتمع بزرگ کرده و آن را حقیقتی صاحب اثر و دارای خواص دانسته و فرمود:

« و هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بینهما برزخا و حجرا محجورا ! و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و کان ربک قدیرا !» (53و54/فرقان) و نیز فرموده:

« و جعلنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا !»(18/حجرات) و نیز فرموده:

« و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله !»(75/انفال) و فرموده:

« فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم!» (22/محمد)

و فرموده:

« و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریه ضعافا خافوا علیهم!»(9/نسا)

و آیاتی دیگر که به نحوی برای اجتماع اثری اثبات می‏کند .

« ان الله کان علیکم رقیبا !»(1/نسا)

کلمه رقیب ، به معنای حفیظ است  و مراقبت به معنای محافظت است ، البته رقوب به معنای مطلق حفظ نیست ، بلکه تنها آن محافظت از حرکات و سکنات شخص محفوظ و مرقوب را مراقبت می‏گویند که به منظور اصلاح موارد خلل و فساد آن باشد  و یا به این منظور باشد که حرکات و سکنات آنرا ضبط کنند .

پس گویا مراقبت همان حفظ کردن چیزی است به اضافه عنایت علمی و شهودی بر آن و به همین جهت مراقبت به معنای حراست و داروغگی، انتظار، بر حذر بودن و در کمین نشستن استعمال می‏شود  و در قرآن خدای تعالی نیز رقیب خوانده شده ، چون اعمال بندگان را حفظ می‏کند تا پاداش دهد ، همچنین حفیظ و در کمین و وکیل نیز گفته شده است:

« و ربک علی کل شی‏ء حفیظ !»(21/سبا)

« الله حفیظ علیهم!»(6/شوری)

« و ما انت علیهم بوکیل!»(107/انعام)

« فصب علیهم ربک سوط عذاب، ان ربک لبالمرصاد!» (13و14/فجر)

بطوری که ملاحظه می‏کنید امر به تقوا در وحدت انسانی است که در بین همه افراد ساری و جاری است و دستور به اینکه آثار آن تقوا را (که لازمه آن است،) حفظ کنند، با این بیان تعلیل کرده که : خدای تعالی رقیب است و به این تعلیل سخت‏ترین تخویف و تهدید نسبت به مخالفت این دستورها را می‏رساند  و با دقت در این تعلیل روشن می‏شود : آیاتی که متعرض مساله بغی ، ظلم ، فساد در زمین ، طغیان و امثال اینها شده  و دنبالش تهدید و انذار کرده ، چه ارتباطی با این غرض الهی یعنی حفظ وحدت انسانیت از فساد و سقوط دارد !                                                                     المیزان ج : 4  ص :  212

گفتاری در :

عمر نوع انسان

در تاریخ یهود آمده است که : عمر نوع بشر از روزی که در زمین خلق شده تاکنون ، بیش از حدود هفت هزار سال نیست که اعتبار عقلی هم کمک و مساعد این تاریخ است ، برای اینکه اگر ما از نوع بشر یک انسان مرد و یک زن را که با هم زن و شوهر باشند فرض کنیم که در مدتی متوسط نه خیلی طولانی و نه خیلی کوتاه با هم زندگی کنند  و هر دو دارای مزاجی معتدل باشند  و در وضع متوسطی از حیث امنیت و فراوانی نعمت و رفاه و مساعدت و ... و همه عوامل و شرایطی که در زندگی انسان موثرند قرار داشته باشند و از سوی دیگر فرض کنیم این دو فرد در اوضاعی متوسط توالد و تناسل کنند  و باز فرض کنیم که همه اوضاعی که در باره آن دو فرض کردیم در باره فرزندان آن دو نیز محقق باشد  و فرزندانشان هم از نظر پسری و دختری بطور متوسط به دنیا بیایند ، خواهیم دید که این انسان که در آغاز فقط دو نفر فرض شده بودند ، در یک قرن یعنی در راس صد سال عددشان به هزار نفر می‏رسد ، در نتیجه هر یک نفر از انسان در طول  صد سال پانصد نفر می‏شود .

آنگاه اگر عوامل تهدیدگر را که با هستی بشر ضدیت دارد( از قبیل بلاهای عمومی، یعنی سرما ، گرما ، طوفان ، زلزله ، قحطی ، وبا ، طاعون ، خسف ، زیر آوار رفتن ، جنگهای خانمان برانداز و سایر مصائب غیر عمومی که احیانا به تک تک افراد می‏رسد،) در نظر بگیریم و از آن آمار که گرفتیم سهم این بلاها را کم کنیم  و در این کم کردن حداکثر را در نظر بگیریم یعنی فرض کنیم که بلاهای نامبرده از هر هزار نفر انسان نهصد و نود و نه نفر را از بین ببرد  و در هر صد سال که بر حسب فرض اول در هر نفر هزار نفر می‏شوند ، غیر از یک نفر زنده نماند .

و به عبارت دیگر : عامل تناسل که باید در هر صد سال دو نفر را هزار نفر کند تنها آندو را سه نفر کند  و از هزار نفر تنها یک نفر بماند ، آنگاه این محاسبه را به طور تصاعدی تا مدت هفت هزار سال یعنی هفتاد قرن ادامه دهیم ، خواهیم دید که عدد بشر به دو میلیارد و نیم می‏رسد  و این عدد همان عدد نفوس بشر امروزی است ، که آمارگران بین المللی آنرا ارائه داده ‏اند .

پس اعتبار عقلی هم همان را می‏گوید که تاریخ گفته است و لیکن دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح ژئولوژی معتقدند که عمر نوع بشری بیش از ملیونها سال است  و بر این گفتار خود ادله ‏ای از فسیل‏هائی که آثاری از انسانها در آنها هست و نیز ادله‏ ای از اسکلت سنگ شده خود انسانهای قدیمی آورده‏ اند ، که عمر هر یک از آنها به طوری که روی معیارهای علمی خود تخمین زده ‏اند بیش از پانصد هزار سال است .

این اعتقاد ایشان است لیکن ادله ‏ای که آورده‏ اند قانع کننده نیست ، دلیلی نیست که بتواند اثبات کند که این فسیل‏ها ، بدن سنگ شده اجداد همین انسانهای امروز است و دلیلی نیست که بتواند این احتمال را رد کند که این اسکلت‏های سنگ شده مربوط است به یکی از ادواری که انسانهائی در زمین زندگی می‏کرده ‏اند ، چون ممکن است چنین بوده باشد و دوره ما انسانها متصل به دوره فسیل‏های نامبرده نباشد ، بلکه انسانهائی قبل از خلقت آدم ابو البشر در زمین زندگی کرده و سپس منقرض شده باشند  و همچنین این پیدایش انسانها و انقراضشان تکرار شده باشد ، تا پس از چند دوره نوبت به نسل حاضر رسیده باشد .

و اما قرآن کریم بطور صریح متعرض کیفیت پیدایش انسان در زمین نشده، که آیا ظهور این نوع موجود( انسان) در زمین منحصر در همین دوره فعلی است که ما در آن قرار داریم و یا دوره ‏های متعددی داشته  و دوره ما انسانهای فعلی آخرین ادوار آن است ؟

 

هر چند که ممکن است از بعضی آیات کریمه قرآن استشمام کرد که قبل از خلقت آدم ابو البشر علیه‏ السلام‏ و نسل او انسانهائی دیگر در زمین زندگی می‏کرده ‏اند ، مانند آیه شریفه:« و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا ا تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء !» (30/بقره) که از آن بر می‏آید قبل از خلقت بنی نوع آدم دوره دیگری بر انسانیت گذشته ، که ما در تفسیر همین آیه در المیزان به این معنا اشاره کردیم .

بله در بعضی از روایات وارده از ائمه اهل بیت علیهم السلام مطالبی آمده که سابقه ادوار بسیاری از بشریت را قبل از دوره حاضر اثبات می‏کند: در کتاب توحید از امام صادق علیه ‏السلام‏ روایتی آورده که در ضمن آن به راوی فرموده : شاید شما گمان کنید که خدای عز و جل غیر از شما هیچ بشر دیگری نیافریده ، نه ، چنین نیست ، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آدم از آن آدم‏ها هستید .

المیزان ج : 4  ص :  221

 

مقدمه تفسیری بر موضوع:

بی هویت بودن انسان قبل از تولد

 

« هَلْ اَتی عَلی الانسنِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شیْئاً مَّذْکُوراً»

« إِنَّا خَلَقْنَا الانسنَ مِن نُّطفَهٍ اَمْشاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَهُ سمِیعَا بَصِیراً!»

« إِنَّا هَدَیْنَهُ السبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً...!»         (1تا 3/انسان)

« آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که چیزی قابل ذکر نبود؟»

« ما او را از آب نطفه مختلط( بی‏حس و شعور) خلق کردیم و دارای قوای چشم و گوش( و مشاعر و عقل و هوش) گردانیدیم!»

« ما به حقیقت راه ( حق و باطل) را به انسان نمودیم( و با تمام حجت بر او

رسول فرستادیم،) حالا خواهد هدایت پذیرد و شکر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را کفران کند!» 

 

کلمه «حین» به معنای یک قطعه محدود از زمان است، حال چه کوتاه باشد و چه طولانی و کلمه « دهر» به معنای زمانی ممتد و طولانی و بدون حد است، یعنی زمانی که نه اولش مشخص است  و نه آخرش!

و منظور از جمله:« شیئا مذکورا» این است که انسان چیزی نبود که با ذکر نامش جزو مذکورات باشد مثلا چیزی در مقابل زمین یا آسمان و خشکی و تری و غیره بوده باشد و بدین جهت نامی از او در میان نبود! هنوز خلق نشده بود تا موجود بشود و مثل سایر موجودات نامش برده شود  و گفته شود : آسمان ، زمین ، انسان ، درخت و غیره ، پس مذکور بودن انسان کنایه است از موجود بودن بالفعل او  و نفی آن یعنی نفی مذکور بودنش تنها به مذکور بودنش خورده ، نه به اصل شی‏ء بودن انسان ، نمی‏خواهد بفرماید انسان شی‏ء نبود ، چون می‏دانیم ، شی‏ء بوده ، ولی شیئی که مذکور شود نبوده ، شاهدش این است که می‏فرماید:« انا خلقنا الانسان من نطفه ...!»(2/انسان) برای اینکه می‏ فهماند که ماده انسان موجود بوده  و لیکن هنوز بالفعل به صورت انسان در نیامده بود .

و زمینه آیه شریفه و آیات بعدش زمینه احتجاج است می‏خواهد بفهماند انسان موجودی است حادث ، که در پدید آمدنش نیازمند به صانعی است تا او را بسازد و خالقی که او را خلق کند و همینطور هم بوده است ، پروردگارش او را آفریده و به تدبیر ربوبیش به ادوات شعور یعنی سمع و بصر مجهزش کرده ، تا با آن ادوات شعور به راه حق هدایت شود ، راهی که در طول حیاتش واجب است طی کند ، حال اگر کفران کند به سوی عذابی الیم می‏رود  و اگر شکر کند به سوی نعیمی مقیم سیر می‏کند!

                                                           المیزان ج : 20  ص :  190

 

گفتار در اینکه:

 قرآن کریم چه هویتی برای انسان قائل است!

شکی نیست در اینکه در داخل این هیکل محسوس که ما آن را انسان می‏نامیم، مبدئی برای حیات است که شعور و اراده آدمی مستند بدان است ، و خدای تعالی در آنجا که سخن از خلقت انسان - به عنوان آدم - دارد ، از این مبدا تعبیر به روح  و در بعضی موارد تعبیر به نفس نموده ، نظیر آیه:

« فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین!» (72/ص)و آیه:

« ثم سویه و نفخ فیه من روحه!» (9/سجده)

و آنچه در بدو نظر از دو آیه به ذهن می‏رسد ، این است که روح و بدن دو حقیقت

قرین یکدیگرند ، نظیر خمیری که مرکب از آرد و آب است  و انسان مجموع هر دو حقیقت است ، وقتی روح قرین جسد قرار گرفت ، آن انسان زنده است و وقتی از هم جدا شد همین جدا شدن مرگ است .

و لیکن آیه:« قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم!» (11/سجده) این معنا را تفسیر می‏کند ، چون می‏فهماند آن روحی که در هنگام مرگ و به حکم این آیه قابض الارواح آن را می‏گیرد ، عبارت است از آن حقیقتی که یک عمر به او می‏گفتیم تو ، شما ، جناب عالی و امثال اینها  و آن عبارت است از انسان به تمام حقیقتش ، نه یک جزء از مجموعش ، پس مراد از نفخ روح در جسد این است که جسد را بعینه انسان کند ، نه اینکه واحدی را ضمیمه واحد دیگری سازد که هم ذاتش غیر آن باشد و هم آثار ذاتش غیر آثار ذات آن باشد ، پس انسان بعد از آنکه روح به بدنش تعلق می‏گیرد  و بعد از آنکه روحش از بدنش مفارقت می‏کند ، در هر دو حال یک حقیقت است  و از آیه شریفه زیر هم همین معنا استفاده می‏شود:

« و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین! ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین! ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا اخر...!» (12تا14/مومنون) پس آن چیزی که خلقتی دیگر می‏شود عینا همان نطفه ‏ای است که مراحل علقه و مضغه و استخوانی بودن را پیموده است .

و در معنای این آیه شریفه است آیه زیر که می‏فرماید:

« هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا !» (1/انسان)

که شی‏ء نبودن انسان را مقید می‏کند به قید مذکور و می‏فهماند انسان چیز بوده، لیکن چیز مذکور نبوده و همینطور هم هست ، چون انسان زمین بوده ، نطفه بوده ، لیکن در آن مراحل قبلی انسان به شمار نمی‏رفته  و نمی‏گفتند فلان مواد عینا فلان شخص است ، پس مفاد کلام خدای تعالی این است که انسان یک واحد حقیقی است ، که همان واحد حقیقی یگانه مبدا است برای تمامی آثار بدنی طبیعی  و آثار روحی ، همچنان که همین واحد حقیقی فی نفسه مجرد از ماده است ، به شهادت اینکه به حکم آیه:

« قل یتوفیکم ملک الموت!»(11/سجده) و آیه:

« الله یتوفی الانفس حین موتها!»(42/زمر) و آیه:

« ثم انشاناه خلقا اخر!»(14/مومنون)

در دم مرگ انسان مجرد از بدن مادی رها می‏شود و خدا انسان را می‏گیرد!

 المیزان ج : 20  ص :  221

 

 

در کتاب شصت و ششم شما این مطالب را می خوانید:                 

 

بخش اول:  گفتارهای علامه طباطبائی در موضوع آفرینش جهان و انسان            

پیش گفتار                                                                         7

فصل اول :   خلقت و گسترش آن                                             8

گفتاری در عمومیت خلقت و گسترش دامنه آن

بحثی علمی و فلسفی درباره:  بدیع بودن هر موجود  

فصل دوم :   درباره عرش                                                                20

گفتاری پیرامون معنای:   عرش

فصل سوم :   در شناخت ملائکه                                                        26

گفتاری در معرفی:  ملائکه

شرح ملائکه در سخن امیرالمومنین علی (ع)

شرح ملائکه خدا در صحیفه سجادیه

بحثی در:  شناخت ملائکه، و  وظایف و کارکرد آنها

مقدمه تفسیری درباره: نقش ملائکه در تدبیر امور عالم

گفتاری پیرامون:  واسطه بودن ملائکه در تدبیر

گفتار در برتری انسان از ملائکه

فصل چهارم :   در معرفی جن                                                           42

گفتاری پیرامون:  جن

فصل پنجم :   در معرفی شیطان                                                         44

گفتاری در باره:  شیطان

شیطان کیست و کارش چیست؟

بحث عقلی و قرآنی درباره:  شبهات تاریخی شیطان

فصل ششم :   انسان و خلقت و حرکت او                                          70

خلقت اولیه انسان

1- تاریخ انسان و خلقت او

2- ترکیب انسان

3- شعور انسان و ارتباطش با اشیاء

4- دانش‏های عملی انسان

5- انسان هر چیزی را جهت انتفاع استخدام می‏کند.

6- انسان به مقتضای طبیعتش مدنی است.

7- پدید آمدن اختلاف میان افراد انسان

8- تنها راه صحیح رفع اختلاف ، راه دین است . 

9- اختلاف در خود دین

10- انسان بعد از دنیا

مقدمه تفسیری بر: خلقت انسان اولیه و تکثیر نسل بشر

گفتاری در:  پیدایش انسان اولی

گفتاری در : عمر نوع انسان

 گفتاری پیرامون:  منتهی شدن نسل حاضر به آدم (ع) و همسرش

گفتاری درباره: مستقل بودن نوع انسان بدون تحول از نوع دیگر

گفتاری در:  کیفیت ازدواج و تکثیرنسل بعدی انسان

مقدمه تفسیری بر موضوع: بی هویت بودن انسان قبل از تولد

گفتار در اینکه:  قرآن کریم چه هویتی برای انسان قائل است!

فصل هفتم :   اجتماعات حیوانی                                                      105

گفتاری پیرامون اجتماعات حیوانی