جلد 18- گفتارها در علوم قرآنی و مفاهیم علمی

       

 بســــــــم الله الرحـــــمن الرحیـــــــــــم   

 

 برای مشاهده متن کتاب روی تصویر بالا کلیک کنید!

 

بخش های اصلی جلد هیجدهم عبارتند از:

 

         کتاب شصت و سوم:   گفتارهای علامه طباطبائی  در علوم قرآنی و تفسیر

         کتاب شصت و چهارم: گفتارهای علامه طباطبائی  در مفاهیم و اصطلاحات قرآنی

         کتاب شصت و پنجم:   گفتارهای علامه طباطبائی  در مفاهیم علمی و فلسفی قرآن

 

 

خلاصه کتاب ها ---   برای آشنائی اولیه با مباحث هر یک از کتاب ها،  خلاصه آنها در انتهای جدول دست راست قرار گرفته است! 

 

خلاصه ای منتخب از جلد هیجدهم ( کتاب شصت و سوم تا شصت و پنجم )  

 

 

گفتارهای علامه طباطبائی

در علوم قرآنی و تفسیر

 

 

روش تفسیری علامه طباطبائی در« تفسیر المیزان »

- ما نیز بیاری خدای سبحان روش تفسیری خود را به همین طرز قرار می‏دهیم و از آیات قرآن در ضمن بیاناتی بحث می‏کنیم و بهیچ وجه بحثی نظری و فلسفی و یا به فرضیه ‏ای علمی یا مکاشفه ‏ای عرفانی، تکیه نمی‏کنیم!

و نیز در این تفسیر در جهات ادبی قرآن بیش از آن مقداری که در فهم معنا از اسلوب عربی محتاج به آن هستیم و تا آن نکته را بیان نکنیم از اسلوب عربی کلام آن معنا را نمی‏فهمیم و یا مقدمه ‏ای بدیهی و یا مقدمه‏ ای علمی که فهم اشخاص در آن اختلاف ندارد، ذکر نمی‏کنیم.

بنا بر این از آنچه تاکنون بیان کردیم به دست آمد، که ما در این تفسیر به منظور این که به طریقه اهل بیت علیهم ‏السلام تفسیر کرده باشیم تنها در جهات زیر بحث می‏کنیم:

1- معارفی که مربوط است به اسماء خدای سبحان و صفات او از:  حیات، علم، قدرت، سمع، بصر، یکتائی و امثال آن و اما ذات خدای عز و جل، قرآن کریم آن ذات مقدس را غنی از بیان می‏داند.

2- معارف مربوط به افعال خدای تعالی، چون: خلق،  امر،  اراده،  مشیت،  هدایت، اضلال، قضاء،  قدر،  جبر، تفویض، رضا، غضب و امثال آن از کارهای متفرق.

3- معارفی که مربوط است به واسطه ‏هائی که بین خدای تعالی و انسان هستند، مانند: حجابها، لوح، قلم، عرش، کرسی، بیت المعمور، آسمان، زمین، ملائکه، شیطانها، جن  و غیر ذلک.

4- معارفی که مربوط است به خود انسان در زندگی قبل از دنیا.

5- معارفی که مربوط است به انسان در دنیا، چون:  تاریخ پیدایش نوع او، خودشناسیش، شناسائی اصول اجتماعی، مسئله نبوت، رسالت، وحی، الهام، کتاب، دین، شریعت، که از این باب است مقامات انبیاء، که از داستانهای آنان استفاده می‏شود، همان داستانهائی که قرآن کریم از آن حضرات حکایت کرده است.

6- معارف مربوط به انسان در عوالم بعد از دنیا، یعنی عالم برزخ و معاد.

7- معارف مربوط به اخلاق نیک و بد انسان، که مقامات اولیاء در صراط بندگی یعنی اسلام و ایمان و احسان و اخبات و اخلاص و غیر ذلک مربوط به این معارف است.

و اما آیاتی که مربوط است به احکام دینی، در این تفسیر پیرامون آنها بحث نشده، چون بحث پیرامون آنها مربوط به کتاب فقه است نه تفسیر.

نتیجه این طریقه از تفسیر این شده که در تمامی این کتاب و در تفسیر همه آیات قرآنی یک بار هم نمی‏بینی که آیه‏ ای را بر معنائی خلاف ظاهر حمل کرده باشیم، پس در این کتاب تاویلی که دیگران بسیار دارند نمی‏بینی، بله تاویل به آن معنائی که قرآن در چند جا اثباتش می‏کند، اصلا از قبیل معانی نیست. سپس در هر چند آیه بعد از تمام شدن بحثها و بیانات تفسیری، بحث‏هائی متفرق از روایات قرار داده‏ ایم و در آن به آن مقدار که برایمان امکان داشت، از روایات منقوله از رسول خدا ص و ائمه اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین هم از طرق عامه و هم خاصه ایراد نموده‏ایم، و اما آن روایاتی که از مفسرین صحابه و تابعین چیزی نقل می‏کند، در این کتاب نقل نکردیم، برای این که صرف نظر از این که روایاتی است در هم و بر هم، کلام صحابه و تابعین حجیتی برای مسلمانان ندارد( مگر روایاتی که بعنوان موقوفه نقل شده است.)

اهل بحث اگر در روایات منقوله از ائمه علیهم ‏السلام‏ دقت بفرمایند مطلع خواهد شد که این طریقه نوینی که بیانات این کتاب بر آن اساس نهاده شده، طریقه ‏ای جدید نیست، بلکه قدیمی‏ترین طریقه ‏ای است که در فن تفسیر سلوک شده و طریقه معلمین تفسیر سلام الله علیهم است!

البته در خلال این کتاب بحث‏های مختلف فلسفی، علمی، تاریخی، اجتماعی و اخلاقی هست، که در آنها نیز به مقدار وسعمان بحث کرده‏ ایم و در همه این بحث‏ها به ذکر آن مقدماتی که سنخیت با بحث داشته اکتفاء نموده و از ذکر مقدماتی که مقدمیت ندارد و خارج از طور بحث است خودداری نموده ایم.

و سداد و رشاد را از خدای تعالی مسئلت می‏نمائیم که بهترین یاور و راهنما است!

                                  فقیر الی الله محمد حسین طباطبائی

 

المیزان ج : 1  ص :  20

 

تاریخ تفکر اسلامی

 

بحث تاریخی در موضوع:

 تفکر اسلامی

در این بحث نظری اجمالی و کوتاه در تاریخ تفکر اسلامی می‏اندازیم تا ببینیم امت اسلام با همه اختلافی که در طوائف و مذاهب آن هست چه طریقه‏ ای را در تفکر سلوک کردند ، البته قبلا این نکته را خاطرنشان می‏سازیم که ما در این بحث به حق بودن یا باطل بودن این مذاهب نمی‏پردازیم ، تنها عوارض و تحولی را که در منطق قرآن رخ داده از نظر گذرانده موافقت و مخالفت آنرا اثبات نموده و تحکیم می‏کنیم ، حتی در این بحث کاری به افتخارهائی که موافقین کرده و عذرهائی که مخالفین آورده‏ اند نداریم ، نه به ریشه آن حرفها کاری داریم و نه به شاخ و برگهایش ، چون پرداختن به آن حرفها طریقه دیگری است از بحث ، حال چه اینکه مذهبی باشد یا نباشد .

قرآن کریم با منطق خاص به خودش در احکام و سنت‏هائی که برای تمامی شوون زندگی بشر تشریع کرده بدون هیچ قیدی و شرطی نوع انسان را در همه احوالش محکوم به احکام خود دانسته ، چه در حال انفراد و چه در حال اجتماع ، چه صغیر و چه کبیر ، مرد یا زن ، سفید یا سیاه ، عربی یا عجمی ، حاضر یا مسافر، شهری یا روستائی ، عالم یا جاهل ، شاهد یا غایب ، در هر جائی و در هر زمانی که باشد  و در کل شوونات او چه عقیده ‏اش و چه اخلاق و اعمالش مداخله کرده و در این هیچ شکی نیست .

با این حساب ، پس قرآن با تمامی علوم و صنعت‏ها که ارتباط با ناحیه‏ ای از نواحی زندگی بشر داشته باشد اصطکاک و برخورد دارد  و این معنا نیز از خلال آیاتی از قرآن کریم که بشر را به تدبر ، تفکر ، تذکر و تعقل دعوت می‏کند ، به روشنی فهمیده می‏شود که قرآن در دعوت بشر به تحصیل علم و از بین بردن جهل و سر در آوردن از اسرار آنچه که از اجزای عالم ما است از سماویات گرفته تا ارضیات یعنی جمادات و نباتات و حیوانات و انسانها و آنچه مربوط به ماورای عالم ما است از ملائکه و شیطانها و لوح و قلم و غیر اینها بیاناتی دارد ، که رساتر از آن تصور نمی‏شود و منظور اسلام از این تحریک‏ها و تشویقها این است که بشر به وسیله معرفت به آنچه گفته شد خدای سبحان را بشناسد  و به آنچه که به نحوی از انحاء ارتباطی با سعادت در زندگی انسانی و اجتماعی انسانها دارد آشنا گردد و بفهمد که برای به دست آوردن چنین زندگی‏ای چگونه اخلاقی کسب کند و چه شرایع و حقوقی را رعایت نماید و چه احکام اجتماعی را مورد عمل قرار دهد .

          از سوی دیگر در سابق توجه کردید که اسلام طریق تفکر فطری را تایید می‏کند ، همان طریقه‏ ای را که فطرت بی اختیار و بدون سفارش کسی به آن دعوت می‏کند  و بشر راهی برای فرار از آن ندارد  و این واقعیت همان سیر منطقی است.

قرآن کریم خودش هم این صناعت‏ های منطقی یعنی برهان و جدل و موعظه را به کار برده  و امتی را که هدایت می‏کند دعوت نموده به اینکه از آن طریق پیروی کند ، یعنی مطالب خود را - آنچه جنبه نظری دارد و خارج از مرحله عمل است - از راه برهان تعقیب کنند و در غیر آن یعنی در حکمت عملی به مسلمیات استدلال کنند و یا به بیاناتی که عبرت انگیز باشد و شنونده را به عبرت وا دارد  و نیز قرآن کریم در بیان مقاصدش سنت نبویه را معتبر کرده و پیروی از رسول خدا ص‏ را اسوه و خط سیر معین فرمود ، مسلمانان نیز دستورات آن حضرت و سخنانش را حفظ نموده و از مشی علمی آن جناب تقلید کردند ، آنچنان که یک دانش‏ آموز در سلوک علمی‏اش از استادش پیروی می‏کند .

...................

...................

در سابق توجه فرمودید که کتاب آسمانی - قرآن عزیز - از این سه طریق آنچه که حق است تصدیق کرده  و باطلش را باطل دانسته و حاشا که در این سه طریق باطن حقی باشد و قرآن آنرا نپذیرد و ظواهر قرآن با آن موافقت نداشته باشد  و حاشا بر اینکه در ظاهر و باطن قرآن حقی باشد که برهان عقلی آن را رد کند ، و نقیض آنرا اثبات نماید .

و به همین جهت است که جمعی از علما در صدد بر آمده ‏اند به مقدار بضاعت علمی که داشته ‏اند و در عین اختلافی که در مشرب داشته ‏اند ، بین ظواهر دینی و بین مسائل عرفانی نوعی آشتی و توافق بر قرار کنند ، مانند محیی الدین عربی  و عبد الرزاق کاشانی  و ابن فهد  و شهید ثانی  و فیض کاشانی .

بعضی دیگر در صدد بر آمده‏ اند بین فلسفه و عرفان صلح و آشتی بر قرار سازند ، مانند ابی نصر فارابی و شیخ سهروردی صاحب اشراق و شیخ صائن الدین محمد ترکه .

بعضی دیگر در این مقام بر آمده ‏اند تا بین ظواهر دینی و فلسفه آشتی بر قرار سازند، چون قاضی سعید و غیره .

بعضی دیگر خواسته ‏اند بین هر سه مشرب و مرام توافق دهند ، چون ابن سینا که در تفسیرها و سایر کتبش دارد  و صدر المتالهین شیرازی در کتابها و رساله ‏هایش و جمعی دیگر که بعد از وی بودند .

ولی با همه این احوال اختلاف این سه مشرب آنقدر عمیق و ریشه ‏دار است که این بزرگان نیز نتوانستند کاری در رفع آن صورت دهند ، بلکه هر چه در قطع ریشه اختلاف بیشتر کوشیدند ریشه را ریشه ‏دارتر کردند  و هر چه در صدد خاموش کردن اختلاف بر آمده ‏اند دامنه این آتش را شعله‏ ورتر ساختند .

و شما خواننده عزیز به عیان می‏بینی که اهل هر فنی از این فنون اهل فن دیگر را جاهل یا بی دین یا سفیه و ابله می‏خواند  و عامه مردم را می‏بینی که هر سه طائفه را منحرف می‏دانند .

همه این بدبختی‏ها در آن روزی گریبان مسلمانان را گرفت که از دعوت کتاب به تفکر دسته جمعی تخلف کردند ، برای فهم حقائق و معارف دینی لجنه تشکیل ندادند ، هر کسی برای خود راهی پیش گرفت با اینکه قرآن کریم فرموده بود:« و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا!»(103/ال عمران) البته این یک علت تفرقه مسلمین بود علتهای دیگری برای این وضع هست .

بار الها همه ما را به سوی آنچه مایه خشنودی تو از ما است هدایت فرما  و کلمه ما را بر حق جمع و متفق فرما و از ناحیه خودت موهبتی از ولایتت ارزانی بدار  و از ناحیه خویش یاوری بما ببخش!

المیزان ج : 5  ص :  443

 

 

در کتاب شصت و سوم شما این مطالب را می خوانید:

مقدمـه مــــولــــف                                                               4                                                                    

بخش اول:  گفتارهای علامه طباطبائی درباره علوم قرآنی و تفسیر

پیش گفتار                                                                       6

فصل اول : تفسیر و علوم تفسیری                                           7

سابقه بحث های تفسیری قرآن

  1. طبقه اول مفسرین در تاریخ  اسلام
  2. طبقه دوم مفسرین در تاریخ  اسلام
  3. محدثین:
  4. متکلمین:
  5. فلاسفه:
  6. تفسیر در زمان حاضر
  7. طریقه تفسیر قرآن به وسیله رسول الله و امامان اهل بیت
  8. روش تفسیری علامه طباطبائی در« تفسیر المیزان »

مقدمه تفسیری درباره: آیات محکم و متشابه در قرآن

گفتار تفصیلی پیرامون آیات محکم و متشابه و تاویل آنها

1- گفتار در مساله محکم و متشابه

2- ام الکتاب بودن آیات محکم چه معنا دارد ؟

3- تاویل چه معنا دارد ؟

4- آیا کسی جز خدا تاویل قرآن را می‏داند ؟

5- چرا کتاب خدا مشتمل بر متشابه است ؟

تحلیل روایات مربوط به:   تفسیر واقعی و تفسیر به رای

فصل دوم : اصول تفکر قرآنی                                              74

بحثی مختلط از مطالب قرآنی، فلسفی، تاریخی و روایتی

فصل سوم : تاریخ تفکر اسلامی                                            99

بحث تاریخی در موضوع:  تفکر اسلامی