جلد 14 - شناخت آخرت

 

 بســــــــم الله الرحـــــمن الرحیـــــــــــم

 

 برای مشاهده متن کتاب روی تصویر بالا کلیک کنید!

 

 بخش های اصلی جلد چهاردهم عبارتند از:

 

         کتاب چهل و نهم:      مرگ و برزخ              

         کتاب پنجاهم             رستاخیز

         کتاب پنجاه و یکم       حشر انسانی - اوضاع طبیعی و انسانی قیامت        

         کتاب پنجاه و دوم       انسان و اعمالش

         کتاب پنجاه و سوم      گناه و ثواب – حسنات و سیئات

 

خلاصه کتاب ها ---   برای آشنائی اولیه با مباحث هر یک از کتاب ها،  خلاصه آنها در انتهای جدول دست راست قرار گرفته است! 

 

خلاصه ای منتخب از جلد چهاردهم ( کتاب چهل و نهم تا پنجاه و سوم )  

 

 

  قطع ارتباطات مادی، و تنهائی انسان در بازگشت

 

  • ” وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَدَی کَمَا خَلَقْنَکُمْ اَوَّلَ مَرَّهٍ وَ تَرَکْتُم مَّا خَوَّلْنَکُمْ وَرَاءَ ظهُورِکمْ  وَ مَا نَرَی مَعَکُمْ شفَعَاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ اَنهُمْ فِیکُمْ شرَکَوُا  لَقَد تَّقَطعَ بَیْنَکُمْ وَ ضلَّ عَنکم مَّا کُنتُمْ تَزْعُمُونَ‏،
  • شما تک تک چنانکه نخستین بار خلقتان کرده ‏ایم پیش ما آمده ‏اید و آنچه را به شما عطا کرده بودیم پشت سر گذاشته ‏اید و واسطه‏ های‏تان را که می‏پنداشتید در عبادت شما شریکند با شما نمی‏بینیم، روابط شما گسیخته و آنچه می‏پنداشتید نابود شده است.“

 

این آیه شریفه خبر از حقیقت زندگی انسانی در نشات آخرت می‏دهد، آن روزی که با مردن بر پروردگار خود وارد شده و حقیقت امر را دریافته می‏فهمد که او فقط مدبر به تدبیر الهی بوده و خواهد بود، و جز خدای تعالی چیزی زندگی او را اداره نمی‏کرده و نمی‏کند.

آری این آن حقیقتی است که قرآن پرده از روی آن برداشته و به عبارات مختلفی آنرا به بشر گوشزد نموده، از آن جمله در آیه:” نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون،“ فرموده که وقتی انسان از حالت بندگی بیرون رفت قهرا پروردگار خود را فراموش می‏کند، و همین فراموش کردن خدا باعث می‏شود که خودش را هم فراموش کند و از حقیقت خود و سعادت واقعیش غافل بماند.

و لیکن همین انسان وقتی با فرا رسیدن مرگ جان از کالبدش جدا شود ارتباطش با تمامی علل و اسباب مادی قطع می‏گردد، چون همه ارتباط آنها با بدن انسان می‏باشد و وقتی بدنی نماند قهرا آن ارتباطها نیز از بین خواهد رفت، و آنوقت است که به عیان می‏بیند آن استقلالی که در دنیا برای علل و اسباب مادی قائل بود خیالی باطل بوده، و با بصیرت تمام می‏فهمد که تدبیر امر او در آغاز و فرجام به دست پروردگارش بوده و جز او رب دیگری نداشته، و موثر دیگری در امورش نبوده است.

پس اینکه فرمود:” و لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره،“ اشاره است به حقیقت امر، و جمله:” و ترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم ...،“ بیان بطلان سببیت اسباب و عللی است که انسان را در طول زندگیش از یاد پروردگارش غافل می‏سازد.

و اینکه فرمود:” لقد تقطع بینکم و ضل عنکم ما کنتم تزعمون،“ علت و جهت انقطاع انسان را از اسباب و سقوط آن اسباب را از استقلال در سببیت بیان می‏کند، و حاصل آن بیان این است که سبب آن انکشاف بطلان پندارهایی است که آدمی را در دنیا به خود مشغول و سرگرم می‏کرده است.

             آیه94 سوره انعام   المیزان ج : 7  ص :  396

 

برزخ،   فاصله مرگ تا قیامت

 

  • ” ...  وَ مِن وَرَائهِم بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ‏،
  •  . . .  و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند.“

 

کلمه برزخ به معنای حائل در میان دو چیز است، و مراد از اینکه فرمود: برزخ در ماورای ایشان است، این است که این برزخ در پیش روی ایشان قرار دارد، و محیط به ایشان است و اگر آینده ایشان را ورای ایشان خوانده، به این عنایت است که برزخ در طلب ایشان است، همان طور که زمان آینده امام و پیش روی انسان است.

این تعبیر به این عنایت است که زمان طالب آدمی است، یعنی منتظر است که آدمی از آن عبور کند.

و مراد از برزخ عالم قبر است که عالم مثال باشد و مردم در آن عالم که بعد از مرگ است زندگی می‏کنند تا قیامت برسد این آن معنایی است که سیاق آیه و آیاتی دیگر و روایات بسیار از طرق شیعه از رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله‏ وسلّم‏ و ائمه اهل بیت علیهم‏ السلام‏ و نیز از طرق اهل سنت بر آن دلالت دارد.

    آیه 100 سوره مومنون     المیزان ج : 15  ص :  97

 

زندگی در مرگ

 

-  ” ... وَ لا تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلُ فی سبِیلِ اللَّهِ اَمْوَت  بَلْ اَحْیَاءٌ وَ لَکِن لا تَشعُرُون

-  و به کسی که در راه خدا کشته شده مرده مگوئید بلکه اینان زنده‏ هائی هستند ولی شما درک نمی‏کنید! “

در این آیات، سخن از قتال و جهاد در راه خدا کرده، چیزی که هست این بلا را به وصفی معرفی کرده که دیگر چون سایر بلاها مکروه و ناگوار نیست و صفت سوئی در آن باقی نمانده و آن این است که این قتال مرگ و نابودی نیست، بلکه حیات است و چه حیاتی!

     ایه 153 سوره بقره     المیزان ج : 1  ص :  515

 

عدم احساس زمان در برزخ

 

  • ” وَ کذَلِک بَعَثْنَهُمْ لِیَتَساءَلُوا بَیْنهُمْ  قَالَ قَائلٌ مِّنهُمْ کمْ لَبِثْتُمْ  قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً اَوْ بَعْض یَوْمٍ  قَالُوا رَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ ...،
  • چنین بود که بیدارشان کردیم تا از همدیگر پرسش کنند، یکی از آنها گفت: چقدر خوابیدید؟ گفتند روزی یا قسمتی از روز خوابیده ‏ایم. گفتند پروردگارتان بهتر داند که چه مدت خواب بوده‏ اید....“

 

خدای تعالی خواب را بر اصحاب کهف مسلط نمود و در کنج غاری سیصد سال شمسی به خوابشان برد، وقتی بیدار شدند جز این به نظرشان نرسید که یا یک روز در خواب بوده‏ اند و یا پاره‏ ای از روز.

مکث هر انسان در دنیا و اشتغالش به زخارف و زینت‏های آن و دلباختگی ‏اش نسبت به آنها و غفلتش از ماسوای آن، خود آیتی است نظیر آیتی که در داستان اصحاب کهف است. همانطور که آنها وقتی بیدار شدند خیال کردند روزی و یا پاره ‏ای از روز خوابیده‏ اند، انسانها هم وقتی روز موعود را می‏بینند خیال می‏کنند یک روز و یا پاره ‏ای از یک روز در دنیا مکث کرده ‏اند.

از اصحاب کهف سوال شد ” کم لبثتم“ و آنها گفتند:” لبثنا یوما او بعض یوم،“ از همه انسانها نیز در روز موعود سوال می‏شود:” کم لبثتم فی الارض عدد سنین قالوا لبثنا یوما او بعض یوم،“  و نیز می‏فرماید: ” کانهم  یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الا ساعه من نهار.“    

                           آیه 9و19 و 21 سوره کهف    المیزان ج : 13  ص :  340

 

زندگی غیر اجتماعی انسان در برزخ و آخرت

 

خدای تعالی خبر می‏دهد از اینکه انسان به زودی از این زندگی اجتماعیش کوچ نموده در عالمی دیگر و منزلگاهی دیگر فرود می‏آید، و آن عالم را برزخ نامیده ، و فرموده: که بعد از آن منزلگاه منزلی دیگر هست، که سرمنزل انسانها است، و آن را خانه آخرت نامیده است.

چیزی که هست او در زندگی بعد از دنیا حیاتی انفرادی دارد، دیگر زندگیش اجتماعی نیست، به این معنا که ادامه زندگی در آنجا احتیاج به تعاون و اشتراک و همدستی دیگران ندارد، بلکه سلطنت و حکمرانی در تمامی احکام حیات در آن عالم از آن خود فرد است، هستیش مستقل از هستی دیگران، و تعاون و یاری دیگران است .

از اینجا می‏فهمیم که نظام در آن زندگی غیر نظام در زندگی دنیای مادی است چون اگر نظام آنجا هم مانند نظام دنیا بود چاره‏ ای جز تعاون و اشتراک نبود و لیکن انسان زندگی مادیش را پشت سر گذاشته، به سوی پروردگارش روی آورده، و در آنجا تمامی علوم عملیش نیز باطل می‏شود، دیگر لزومی نمی‏بیند که دیگران را استخدام کند، و در شوون آنان تصرف نماید، و دیگر احتیاجی به تشکیل اجتماعی مدنی و تعاونی احساس نمی‏کند، ( چون این زندگی دنیا بود که مجبورش کرد به اینکه تشکیل اجتماع دهد .)

او نیز سایر احکامی هم که در دنیا داشت در آن عالم ندارد، و در آن عالم تنها و تنها سروکارش با اعمالی است که در دنیا کرده، یا نتیجه‏ هائی است که حسنات و سیئاتش به بار آورده و در آن عالم جز به حقیقت امر بر نمی‏خورد آنجاست که نبا عظیم برایش آشکار می‏شود، آن نبا که در دنیا بر سرش اختلاف داشتند ، همچنانکه فرمود :

  • ” و نرثه ما یقول و یاتینا فرداً ، “

و نیز در این باره فرموده:

  • ” لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره ، و ترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم، و ما نری معکم شفعاءکم الذین کنتم زعمتم انهم فیکم شرکاء ، لقد تقطع بینکم و ضل عنکم ما کنتم تزعمون.“

و نیز فرموده:

  • ” هنالک تبلوا کل نفس ما اسلفت، و ردوا الی الله مولیهم الحق و ضل عنهم ما کانوا یفترون،“

و نیز فرموده:

  • ” یوم تبدل الارض غیر الارض، و السموات و برزوا لله الواحد القهار! “

و باز فرموده:

  • ” و ان لیس للانسان الا ما سعی، و ان سعیه سوف یری، ثم یجزیه الجزاء الاوفی . “

و آیاتی دیگر که می‏فهمانند بعد از مرگ، آدمی تنها است، و یگانه همنشین او عمل او است، و دیگر اثری از احکام دنیوی را در آنجا نمی‏بیند، و دیگر زندگی اجتماعی و بر اساس تعاون ندارد، و از آن علوم عملی ه‏ای که در دنیا به حکم ضرورت مورد عمل قرار می‏داد اثری نمی‏یابد، و کیفیت ظهور عملش در آنجا و ظهور و تجسم جزای عملش طوری است که با زبان نمی‏شود بیان کرد.

       آیات مندرج در متن    المیزان ج : 2  ص :  183

 

تحولات طبیعی قبل از خروج انسانها از زمین

 

  • ” وَ مِنْ ءَایَتِهِ اَن تَقُومَ السمَاءُ وَ الاَرْض بِاَمْرِهِ  ثمَّ إِذَا دَعَاکُمْ دَعْوَهً مِّنَ الاَرْضِ إِذَا اَنتُمْ تخْرُجُونَ‏،
  • و از جمله آیات او این است که آسمان و زمین را با امر خود سر پا نگه داشته پس چون شما را با یک دعوت می‏خواند همه از زمین خارج می‏شوید.“

 

  • ” ثمَّ إِذَا دَعَاکُمْ دَعْوَهً مِّنَ الاَرْضِ إِذَا اَنتُمْ تخْرُجُونَ‏ . “

مراد از قیام آسمان و زمین به امر خدا، ثبوت آن دو است بر حالاتی که عبارت است از حرکت و سکون و تغییر و ثبات که خدا به آنها داده است.

می فرماید: خروج انسانها از زمین بعد از این قیام است، و وقتی است که دیگر آسمان و زمین قائم نیستند، یعنی ویران شده‏ اند، همچنان که آیات بسیاری دیگر در مواردی از کلام مجید بر این خرابی دلالت دارد.

” و له من فی السموات و الارض کل له قانتون،“

قنوت به معنای لازم بودن اطاعت با خضوع است. و مراد از اطاعت با خضوع، اطاعت تکوینی است .

      آیه 25و26 سوره روم      المیزان ج : 16  ص :  253

 

قسمت دوم:  کلیاتی از آغاز و انجام قیامت

  

الف:  قیامت چگونه آغاز می شود؟

 

  • ” وَ نُفِخَ فی الصورِ فَصعِقَ مَن فی السمَوَتِ وَ مَن فی الاَرْضِ إِلا مَن شاءَ اللَّهُ  ثمَّ نُفِخَ فِیهِ اُخْرَی فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنظرُونَ‏،
  • وَ اَشرَقَتِ الاَرْض بِنُورِ رَبهَا وَ وُضِعَ الْکِتَب وَ جِای‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشهَدَاءِ وَ قُضیَ بَیْنهُم بِالْحَقّ‏ِ وَ هُمْ لا یُظلَمُونَ‏،
  • وَ وُفِّیَت کلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَت وَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَا یَفْعَلُونَ‏! “

 

 1- با نفخه اول همه می میرند !

  • و در صور دمیده می‏شود،
  • که ناگهان آنچه جنبده ‏ای در آسمانها و هر کس که در زمین است می‏میرند،
  • مگر کسی که خدا خواسته باشد !

ظاهر آنچه در کلام خدای تعالی در معنای نفخ صور آمده این است که این نفخه دو بار صورت می‏گیرد، یک بار برای اینکه همه جانداران با هم بمیرند، و یک بار هم برای اینکه همه مردگان زنده شوند.

جمله ” مگر کسی که خدا خواسته باشد،“  استثنایی است از اهل آسمانها و زمین.

 

2 –  با نفخه دوم همه زنده می شوند !

  • سپس نفخه‏ ای دیگر در آن دمیده می‏شود،
  • که ناگهان همه به حالت قیام درآمده خیره نگاه می‏کنند!

در صور نفخه دیگری دمیده می‏شود که ناگهان همه از قبرها برمی‏خیزند و منتظر می‏ایستند تا چه دستوری برسد، و یا چه رفتاری با ایشان می‏شود، و یا برمی‏خیزند و مبهوت و متحیر نگاه می‏کنند .

و اینکه در این آیه آمده که بعد از نفخه دوم برمی‏خیزند و نظر می‏کنند، منافاتی با مضمون آیه” و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون،“ و آیه ” یوم ینفخ فی الصور فتاتون افواجا،“ و آیه ” و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السموات و من فی الارض،“ ندارد، برای اینکه فزعشان و دویدنشان به سوی عرصه محشر، و آمدن آنان فوج فوج بدانجا، مانند بپا خاستن و نظر کردنشان حوادثی نزدیک بهمند، و چنان نیست که با هم منافات داشته باشند.

 

3-  تاریکی زمین زایل می گردد !

  • و زمین به نور پروردگارش روشن می‏شود!

” و اشرقت الارض بنور ربها...،“ اشراق الارض به معنای نورانی شدن زمین است. بعید نیست مراد از اشراق زمین به نور پروردگارش آن حالتی باشد که از خصایص روز قیامت است، از قبیل کنار رفتن پرده ‏ها، و ظهور حقیقت اشیا و بروز و ظهور واقعیت اعمال، از خیر یا شر، اطاعت یا معصیت، حق یا باطل، به طوری که ناظران حقیقت هر عملی را ببینند، چون اشراق هر چیزی عبارت است از ظهور آن به وسیله نور. و این هم جای شک نیست، که ظهور دهنده آن روز خدای سبحان است، چون غیر از خدا هر سبب دیگری در آن روز از سببیت ساقط است. پس اشیا در آن روز با نوری که از خدای تعالی کسب کرده روشن می‏شوند.

و این اشراق هر چند عمومی است و شامل تمامی موجودات می‏شود و اختصاصی به زمین ندارد، و لیکن از آنجا که غرض بیان حالت آن روز زمین، و اهل زمین است، لذا تنها از اشراق زمین سخن گفته و فرموده:” و اشرقت الارض بنور ربها.“

و اگر به جای کلمه الله کلمه رب را آورده برای تعریض بر مشرکین است، که منکر ربوبیت خدای تعالی برای زمین، و موجودات زمینی هستند .

و مراد از زمین در عین حال زمین و موجودات در آن و متعلقات آن است، همچنانکه در جمله” و الارض جمیعا قبضته،“ نیز منظور، زمین و آنچه در آن است، می‏باشد.

 

4-  نامه های اعمال گشوده می شوند !

  • و کتاب را پیش رو می‏گذارند !

” و وُضِعَ الکِتَاب....“  بعضی از مفسرین گفته‏ اند: مراد از کتاب، همان نامه ‏های اعمال است، که حساب بر طبق آنها صورت می‏گیرد و بر طبق آن حکم می‏کنند. و بعضی دیگر گفته‏ اند: مراد از کتاب لوح محفوظ است. موید این وجه آیه ” هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون،“ است .

 

5-    گواهان احضار می شوند !

  • و پیامبران و شاهدان را می‏آورند !

” وجی‏ء بالنبیین والشهداء....“  آوردن انبیا به طوری که از سیاق برمی‏آید  برای این است که از ایشان بپرسند آیا رسالت خدا را انجام دادید یا نه؟ و آیه شریفه: ” فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین،“ هم موید این معنا است.

و اما آوردن شهدا که عبارتند از گواهان اعمال، آن نیز برای این است که آنچه از اعمال قوم خود دیده‏اند و تحمل کرده ‏اند، اداء کنند که در جای دیگر در این باره فرموده: ” فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا . “

 

6- داوری واقعی آغاز می شود !

  • و  بین آنها  به حق داوری می‏شود و به کسی ظلم نمی‏شود!

” و قضی بینهم بالحق و هم لا یظلمون....“  قضای بین مردم، عبارت است از داوری بین آنان در آنچه که در آن اختلاف می‏کردند. این معنا مکرر در کلام خدای تعالی آمده، مانند:” ان ربک یقضی بینهم یوم القیمه فیما کانوا فیه یختلفون.“

 

7 –  اعمال به صاحبانش رد می شود !

  • و هر کسی عمل خود را به تمام و کمال دریافت می‏کند،
  • و چیزی از عمل کسی کم نمی‏گذارند،
  • و او داناتر است به آنچه مردم می‏کردند !

” و وفیت کل نفس ما عملت و هو اعلم بما یفعلون! “  وُفِّیَت به معنای دادن و پرداختن چیزی است به حد کمال و تمام. و در جمله مورد بحث به خود عمل متعلق شده، یعنی فرموده: در قیامت خود اعمال را به صاحبانشان می‏دهیم، نه جزا و پاداش آن را، و این بدان جهت است که دیگر جای شکی در عادلانه بودن جزای آن روز باقی نگذارد، و در نتیجه آیه مزبور به منزله بیان برای جمله” و هم لا یظلمون،“ است.

” و هو اعلم بما یفعلون،“ یعنی حکم خدا بدین منوال که کتاب را بگذارند و از روی آن به حساب خلایق برسند، و همچنین آوردن انبیاء و شهداء بدین جهت نیست که خدا از اعمال بندگان بی‏ اطلاع است و محتاج است تا آگاهان و گواهان بیایند و شهادت دهند، بلکه بدین منظور است که حکمش بر اساس عدالت اجرا گردد، و گرنه او به هر چه که خلایق می‏کنند آگاه است.

 

ب:  احکام کیفر اجرا می شود!

  • ” وَ سِیقَ الَّذِینَ کفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً  حَتی إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَت اَبْوَبُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتهَا اَ لَمْ یَاْتِکُمْ رُسلٌ مِّنکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ ءَایَتِ رَبِّکُمْ وَ یُنذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا  قَالُوا بَلی وَ لَکِنْ حَقَّت کلِمَهُ الْعَذَابِ عَلی الْکَفِرِین،
  • قِیلَ ادْخُلُوا اَبْوَب جَهَنَّمَ خَلِدِینَ فِیهَا  فَبِئْس مَثْوَی الْمُتَکبرِینَ‏ ! “

 

1- رانده شدن کفار بصورت گروهی به جهنم

  • و کسانی که کافر شدند دسته دسته به سوی جهنم رانده می‏شوند،
  • تا آنجا که به کنار جهنم برسند درها به رویشان باز می‏شود....

” و سیق الذین کفروا الی جهنم زمرا....“  کلمه سِیقَ به معنای به حرکت واداشتن است. کلمه زُمَر به معنای جماعتی از مردم است.

در قیامت کفار را دسته دسته از پشت سر به سوی جهنم می‏رانند. و چون به جهنم می‏رسند درهای آن باز می‏شود، تا داخل آن شوند.

از اینکه در اینجا فرمود درهای آن باز می‏شود معلوم می‏شود درهای متعددی دارد، و آیه: ” لها سبعه ابواب،“ به این معنا تصریح می‏کند.

 

2- اولین سوال خازنان جهنم

  • و خازنان دوزخ به ایشان می‏گویند:
  • آیا رسولانی از جنس خود شما به سوی شما نیامدند،
  • که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند،
  • و شما را از لقای امروزتان بترسانند؟
  •  می‏گویند: بله، آمدند و لیکن کلمه عذاب علیه کفار محقق شده بود !

 

” و قال لهم خزنتها....“ خازنان دوزخ یعنی ملائکه‏ ای که موکل برآنند، از در ملامت و انکار برایشان می‏گویند: آیا رسولانی از خود شما یعنی از نوع خود شما انسانها به سویتان نیامدند تا بخوانند بر شما آیات پروردگارتان را، و آن حجت‏ها و براهینی که بر وحدانیت خدا در ربوبیت، و وجوب پرستش او دلالت می‏کند، برایتان اقامه کنند؟

گفتند: چرا چنین رسولانی برای ما آمدند، آن آیات را برای ما خواندند، و لکن زیر بار نرفتیم و آنان را تکذیب کردیم، و در نتیجه ” حقت کلمه العذاب علی الکافرین- فرمان خدا و حکم ازلی ‏اش در باره کفار به کرسی نشست ! “

منظور از کلمه عذاب همان است که در هنگامی که به آدم فرمان می‏داد به زمین فرود آید، فرمود:

” والذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون . “

 

3- دستور دخول از ابواب جهنم

  • آنگاه گفته می‏شود:
  • از هر در به دوزخ داخل شوید،
  • در حالی که در آن، که جای متکبرین است،
  • جاودان باشید !

” قیل ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین! “  گوینده این فرمان خازنان دوزخند.

از جمله ” فبئس مثوی المتکبرین،“ برمی‏آید که این فرمان در باره کفاری صادر می‏شود که از در تکبر آیات خدا را تکذیب کرده، و با حق عناد ورزیده ‏اند.

 

ج:  احکام پاداش اجرا می شود!

  • ” وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبهُمْ إِلی الْجَنَّهِ زُمَراً  حَتی إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَت اَبْوَبُهَا وَ قَالَ لهَُمْ خَزَنَتهَا سلَمٌ عَلَیْکمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَلِدِینَ‏،
  • وَ قَالُوا الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِی صدَقَنَا وَعْدَهُ وَ اَوْرَثَنَا الاَرْض نَتَبَوَّاُ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْث نَشاءُ  فَنِعْمَ اَجْرُ الْعَمِلِینَ‏،
  • وَ تَرَی الْمَلَئکَهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسبِّحُونَ بحَمْدِ رَبهِمْ  وَ قُضیَ بَیْنهُم بِالحَقّ‏ِ وَ قِیلَ الحَمْدُ للَّهِ رَب الْعَلَمِینَ‏! “

 

1-  سوق داده شدن متقین بصورت گروهی به بهشت

  • و کسانی که از پروردگارشان می‏ترسند،
  • دسته دسته به سوی بهشت رانده می‏شوند،
  • تا وقتی که نزدیک آن شوند درهایش گشوده می‏شود،
  • و خازنانش به ایشان گویند سلام بر شما که پاک بودید،
  •  پس برای همیشه داخل بهشت شوید !

 

” و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنه زمرا حتی اذا جاوها و فتحت ابوابها....“  و کسانی که از انتقام پروردگار خود پرهیز داشتند دسته دسته به سوی بهشت، حرکت داده می شوند، تا آنکه بدانجا برسند، درهای آن برویشان باز می شود و موکلین بهشت در حالی که بهشتیان را استقبال می‏کنند، به ایشان می‏گویند: سلام بر شما !  که پاک بودید، پس برای همیشه داخل بهشت شوید، شما همگی در سلامت مطلق خواهید بود، و جز آنچه مایه خشنودی است نخواهید دید !

در این آیه بر خلاف آیه قبلی جواب اذا ذکر نشده، و این خود اشاره به آن است که امر بهشت مافوق آن است که با زبان گفته شود و ماورای هر مقیاسی است که اندازه‏اش را معین کند.

 جمله ” و فتحت ابوابها،“ یعنی تا آنکه به بهشت می‏رسند، در حالی که درها برایشان باز شده است. و منظور از جمله ” خزنتها “ ملائکه ‏ای هستند که موکل بر بهشتند.

” فادخلوها خالدین! “ اینک داخل شوید که اثر پاکی شما این است که جاودان در آن زندگی کنید!

 

2- صدق وعده پروردگار

  • و گفتند حمد خدا را که به وعده خود وفا کرد،
  • و زمین را به ارث در اختیار ما قرار داد،
  • تا در هر جای بهشت که بخواهیم منزل کنیم،
  • و چه خوب است اجر عاملین !

 

” و قالوا الحمد لله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض ...“  گویندگان این سخن مردم پرهیزگارند، و مرادشان از وعده‏ ای که خدا به آنان داده بود، آن وعده ‏ای است که در قرآن، و در سایر وحی‏ ها که به انبیای دیگر کرده بود، مکرر آمده، و متقین را وعده بهشت داده، از آن جمله در قرآن عزیزش فرموده:” للذین اتقوا عند ربهم جنات،“ و نیز فرموده:” ان للمتقین عند ربهم جنات النعیم.“

بعید نیست که مراد از این وعده، وعده به ارث دادن بهشت باشد، همچنانکه در قرآن فرموده:” اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون،“ و بنا بر این احتمال جمله ”‌و اورثنا الارض،“  چنین معنا می د‏هد: گفتند حمد آن خدایی را سزد که به وعده خود وفا کرد، و بهشت دیگران را هم به ما ارث داد!

 

3- وراثت زمین بهشت

” و اورثنا الارض،“ مراد از کلمه ارض به طوری که گفته‏ اند زمین بهشت است، یعنی همانجایی که بهشتیان در آنجا مستقر می‏شوند. و در اول سوره مومنون هم هست که مراد از ارث دادن بهشت، این است که: بهشت را برایشان باقی گذاشت، با اینکه در معرض آن بود که دیگران آن را ببرند و یا حداقل شریک ایشان شوند، ولی آن دیگران (در اثر گناه و شرک) سهم بهشت خود را از دست دادند و به اینان منتقل گردید.

 

4- اقامت و استفاده دلخواه از بهشت

” نتبوء من الجنه حیث نشاء،“ این جمله بیانگر ارث دادن زمین به ایشان است، و اگر با اینکه جا داشت بفرماید ” نتبوء منها،“ فرمود:” نتبوء من الجنه،“ و خلاصه با اینکه جا داشت ضمیر کلمه ارض را به کار ببرد کلمه جنت را آورد برای این است که کلمه ارض را معنا کند، و بفهماند که منظور ما از ارض همان بهشت است .

و معنای آیه این است که :  پرهیزکاران بعد از داخل شدن در بهشت، می‏گویند: حمد خدایی را که به وعده خود وفا کرد، آن وعده ‏ای که می‏داد که به زودی ما را داخل بهشت می‏کند. و یا آن وعده ‏ای که می‏داد که به زودی بهشت را به ما به ارث می‏دهد، و ما در بهشت هر جایش که دلمان بخواهد مسکن خواهیم کرد. از جمله اخیر به دست می‏آید که بهشتیان هر چه بخواهند در بهشت دارند.

” فنعم اجر العاملین!‌ “  یعنی چه خوب است اجر آنهایی که برای خدا عمل کردند، و این جمله - به طوری که از سیاق برمی‏آید - سخن اهل بهشت است، احتمال هم دارد تتمه کلام خدای تعالی باشد.

 

5-   داوری بحق، و حمد خدای سبحان

  • و ملائکه را ‏بینی که پیرامون عرش می‏چرخند،
  • و به حمد خدا تسبیح می‏کنند،
  • و بین ایشان به حق داوری می‏شود،
  • و گفته می‏شود:
  • الحمد لله رب العالمین !

” و تری الملائکه حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم ....“  تو در آن روز ملائکه را می‏بینی در حالی که گرداگرد عرشند و پیرامون آن طواف می‏کنند، تا اوامر صادره را اجرا کنند، و نیز می‏بینی که سرگرم تسبیح خدا با حمد اویند.

کلمه حافین به معنای احاطه کردن و حلقه زدن دور چیزی است. و کلمه عرش عبارت است از آن مقامی که فرامین و اوامر الهی از آن مقام صادر می‏شود، فرامینی که با آن امر عالم را تدبیر می‏کند. و ملائکه عبارتند از: مجریان مشیت خدا، و عاملان به اوامر او.

و دیدن ملائکه به این حال کنایه است از اینکه بعد از درهم پیچیده شدن آسمانها، ملائکه را به این صورت و حال می‏بینی.

” و قضی بینهم،“ ممکن است مراد از کلمه قضا در آیه قبل، خود حکم الهی باشد، و مراد از قضا در این جمله مجموع جزئیات باشد، جزئیاتی که از ساعت مبعوث شدن تا آخرین لحظه، یعنی لحظه داخل شدن دوزخیان در دوزخ و استقرار در آن و در آمدن بهشتیان در بهشت، و استقرار در آن، پیش می‏آید.

” وَ قِیلَ الحَمْدُ للَّهِ رَب الْعَلَمِینَ‏! “

این جمله خاتمه آغاز و انجام خلقت است، و هم ثنایی است عمومی برای خدای تعالی، که هیچ کاری نکرده و نمی‏کند، مگر آنکه آن کار جمیل و زیبا است.

بعضی از مفسرین گفته ‏اند: گوینده این حمد همان متقین هستند، چون حمد اولشان برای داخل شدن در بهشت بوده، و حمد دومشان برای این بوده که خدا حکم را به نفع آنان صادر فرمود و به حق بین ایشان و غیر ایشان داوری کرد.

موید این وجه آیه شریفه زیر است که در صفت اهل بهشت می‏فرماید:

” و آخر دعویهم ان الحمد لله رب العالمین! ‌“

و این خود حمدی است عام که حمد آخرین روز خلقت است.

آیه  68 تا 75  سوره زمر    المیزان ج : 17  ص :  444

 

 

در کتاب چهل و نهم شما این مطالب را می خوانید:

 

مقدمـه مــــولــــف                                                                 6                                                                   

بخش اول:  مرگ و زندگی

فصل اول : تعریف مرگ و زندگی در آیات قرآن                                    8

 

آفرینش مرگ و زندگی

هدف از آفرینش مرگ و زندگی

تقدیر مرگ و فلسفه آن

حکم عمومی مرگ و بازگشت

بازگشت انسان به سوی مالک خود

عمومیت و استمرار در حیات و مرگ

مرگ،  دری به سوی نعمتهای خدا

نفی فرار از مرگ

مرگ، سرنوشت محتوم

وَ اللَّهُ یُحیِ وَ یُمِیت 

مرگ،  نوع و محل معین آن

مرگ، رسیدن به پایان شمارش عمر

مرگ در راه دین

مرگ مهاجرین الی الله

شهید شدن در جهاد

مرگ در حال اسلام

مسلمان مردن

ارزش مسلمان مردن !

مرگ در حال کفر

برابر نبودن مرگ و زندگی  مجرمان با صالحان

مرگ، قبر، نشر،  و طبع کفرانگر انسان

انقراض انسانها به وسیله عذاب دنیوی

بازگشت ناپذیری مجتمع هلاک شده

دلیل عذاب انقراض و عدم انقراض اقوام گذشته

هلاک شدگان به دنیا باز نخواهند گشت!

مسئله فوت و رفع (بالا بردن) عیسی(ع)

مرگ: آمدن یقین،  تبدیل غیب به شهود و خبر به عیان

 

فصل دوم:  تعریف اجل مسمّی و غیر مسمّی در آیات قرآن                29

 

اجل مبهم و اجل مسمی

اجل مسمی

اجل مسمی، آخرین مهلت، و آخرین مرحله

ارتباط اجل غیر مسمی با ایمان و تقوی و اطاعت

  قدرت کشش اجل ها

استدراج و املاء -  هلاکت از راه افزایش نعمت و تاخیر اجل

مرگ انسان،  فقط با اذن خدا و اجل او

 

فصل سوم:  مرحله قبض روح انسان                                       36

جان ستانی ملک الموت و رجوع انسانها به خدا

ملک الموت در روایات اسلامی

قیافه ملک الموت  ( از مشاهدات رسول الله در شب معراج)

جان کندن حق است!  و مردن، انتقال به خانه دیگر

گرفتن جان انسانها در حین خواب و حین مرگ

مرگ و خواب

ملائکه حافظ جان انسان،  و ملائکه مامورگرفتن جان انسان

معقبات یا مراقبان انسان

قطع ارتباطات مادی و تنهائی انسان در بازگشت

سوال قبر -  سوال ملائکه از دینداری انسان تازه مرده

عذاب دردناک ظالمین در غمرات موت 

سوال ملائکه موت درباره خدایان دروغین !

تسلیم کافران در حال جان کندن

فزع کفار در حال مرگ و گرفتاری از مکان قریب

وقتی که جان به حلقوم می رسد!

حالت احتضار و مرگ مقربین و اصحاب یمین

حالت احتضار و مرگ مکذبین و ضالّین

نمونه ای از شکنجه کفار بوسیله ملائکه موت

مرگ، زمان ظهور ملائکه

روز مشاهده ملائکه، روز بی بشارت مجرمین!

پشیمانی لحظه مرگ، و آرزوی مهلت برای انفاق

نقش فرشتگان در مرگ و عالم بعد از مرگ

جان دادن با شکنجه ملائکه !

 

فصل چهارم  :  تعریف  برزخ  در آیات  قرآن                     59

برزخ،   فاصله مرگ تا قیامت

عالم برزخ -  دومین زندگی

ادامه زندگی شهدا در برزخ، و ادامه فعل و شعور آنها

حیات برزخی شهدا

زندگی در مرگ

ورود سریع به بهشت برزخی

دلیلی بر وجود عذاب و آتش در برزخ

مدت درنگ در قبر

عدم احساس زمان در برزخ

نمونه ای از مرگ طولانی و عدم احساس زمان

برگشت علم قبلی انسان بعد از مرگ و احیاء مجدد

منع شیطان از دخالت در برزخ

زندگی غیر اجتماعی انسان در برزخ و آخرت

چگونگی محفوظ بودن انسان مرده و خاک شده

بحثی پیرامون تجرد نفس

سیر عوالم بعد از مرگ

روایات اسلامی در باره برزخ و زندگی بعد از مرگ

در برزخ استکمال نیست!

عرضه بر آتش برزخ، قبل از دخول درعذاب قیامت